يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
204
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
هم نشسته بوديم . بعد از شربت و شيرينى ، آمده به ناهار خبر كردند . پنجاه و سه نفر بودند . همه [ با ] چارقد قالبى و يل و چادر . از اين اطلسهاى مادامهاى فرنگ . تاج السلطنه دختر مرحوم شاه شهيد كه عروس سردار اكرم باشد آن هم تشريف داشت . از همه خوشگلتر هم آن خانم بود . بر عكس خواهرى داشت از همه بد گلتر . بارى چهار به غروب مانده رفتيم به سر سفره . ناهار صرف شد . باز رفتيم همان اوطاق كه بوديم . مطربها هم آمدند بناى بازى شده يك دوره كه چاى خوردند و قليان كشيدند رفتند . مهر السلطنه را « آرا » كرده بودند . آوردند مجلس روى نيمكت پهلوى تاج السلطنه نشانيدند . بعد مشغول عصرانه شدند . از قبيل پالودهء سيب و نارنج و بستنى و مركبات . در [ ين ] بين خانم فرنگىها آمدند . آنها هم هشت نفر بودند . مشغول خوردن شربت و چائى و عصرانه شدند بعد رفتند . تركان خانم را آوردند آن را هم بردند پهلوى پروين الدوله نشانيدند . در آخر كار خانم منور لباس درويش پوشيد آمد . بعد از بازى و خواندن كجكولش را برد پيش خانمها . از بالا گرفت تا آمد به اين اوطاق . يكى را سر نداد . پروين الدوله در همان بين يك نفر از آدمهايش را فرستاد پيش من . سر گوش كرد و گفت خانم مىفرمايند تركان آغا چه دادهاند كه به منوّر بدهيد ؟ گفتم من چيزى ندادهام . گفت بدهيد . من هم يك نبات سه تومانى دادم برد . بعد كه نوبت خانم منور به من رسيد يك عدد اشرفى شكل شاهى دادم . باقى خانمها همه دو هزارى سفيد و دو هزارى طلا دادند . تاج السلطنه يك عدد پنجهزارى از جانب خودش ، يكى را هم از جانب دخترش كه پنج شش ساله بود داد . يك ساعت به غروب مانده خانمها كم كم رفتند . سه چهار نفرى از قوم و خويشهاى خودشان ماند . پانزده زوج از كفشهاى مهمانها گم شد . از من هم به شرحى . باز در همان ساعت شش و هفت شام خورده خوابيدم . از اين خوردن و خوابيدن خدا مىداند كه به تنگ آمدهام . يكشنبه 7 شوال امروز يكشنبه هفتم صبح برخاسته بعد از چائى رفتم منزل تركان خانم . بيچاره خيلى درد حال كرد . در واقع بسيار نا . . . « 1 » مىكند . او گريه كرد من هم به گريه درآمدم . هردو نشستيم
--> ( 1 ) يك كلمه ناخوانا . ناشكيبائى مناسبت دارد .